هامفري (مستر همفر)

55

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

برهم زند چرا كه او خيلى زود رنگ عوض مىكرد و عصبانى مزاج بود . پس مىهراسيدم كه همهء آرزوهايم را كه به اميد او ساخته بودم به يك باره نقش بر آب كند . هنگامى كه مىخواستم از او جدا شوم او مىخواست به استانبول برود تا از آنجا خبر بگيرد ؛ ولى من به شدّت از اين كار منصرفش كردم و به او گفتم : تو ممكن است آنجا چيزى بگويى كه باعث شود تكفيرت كنند و سرت را به باد دهى . ولى در واقع مقصودم آن حرفها نبود و تمام مطلب و مقصود من اين بود كه مبادا او در اين سفر با برخى از علما در آنجا تماس حاصل كند و ايشان او را از انحراف دور سازند و به راه اهل سنّت باز گردانند و در نتيجه آرزوهايم به باد رود . و از آنجايى كه شيخ محمّد نمىخواست در بصره بماند ، نصيحتش كردم كه به اصفهان يا شيراز رود ، چرا كه اين دو شهر زيبا و مردمانشان شيعه مذهب بودند و بعيد بود كه شيعيان بتوانند در شيخ تأثيرى نامطلوب بگذارند و من در اين صورت ، نگران حال به حال شدن او نبودم . هنگامى كه از هم جدا مىشديم به او گفتم : آيا تو به تقيّه ايمان دارى ؟ او گفت : آرى ، چرا كه يكى از اصحاب پيامبر ( و گمان مىكنم كه او مقداد « 1 » را نام برد ) هنگامى كه مشركان دژخيم شكنجه‌اش مىكردند و پدر و مادرش را كشتند ، شرك را اظهار كرد و پيامبر ، تقيّهء او را تقرير فرمود . من به او گفتم : پس تو از شيعه تقيّه كن و سنّى بودن خود را برايشان آشكار مساز كه مشكلى برايت پيش نيايد و از شهرها و علماى شيعه بهره‌مند شو و آداب و رسومشان را فراگير كه در آينده ، خيلى به دردت خواهد خورد .

--> ( 1 ) - عمّار بن ياسر صحيح است نه مقداد بن اسود .